دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

دست خط های یادگاری

به سراغ "من" اگر می آیید بدانید که به سراغ شیطان می آیید که "منِ فقر" همه از خصلت شیطان است ؛ اما اگر به سراغ فقیر حقیر سراپا تقصیر می آیید آهسته و آرام بیایید تا کنار سفره ی فکر و اندیشه ، لَختی گوش بکار آید و دل صفا یابد و عقل روان شود ... همه احرام آزادگی می بندیم و طواف اندیشه می نماییم تا که شاید به معراج حکمت و بهشتِ عمل نائل آیم ... کفشِ جدل و گفت و شنود را بنه که همه ثقل سفر است ...

نویسندگان

۲ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

یکی برایم نوشته بود که :

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم… 


نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم… 

برای اینکه نگذارم آنها بیایند

------
خسته دل بود و منتظر تماشای صبح اما قلمم جنبید به اینکه :

 زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

صحنه پیوسته به جاست ...

من و تو هنرمند این صحنه هاییم ، یکی خوب بد می شود

و یکی بد خوب و یکی بد بد می شود و یکی خوب خوب می شود ...

شیفته ی هنرمندی ام که در این صحنه به من آموخت آنکه خوب خوب است پابرجاست ...
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۶
دست خط یادگاری

یکی رهگذری ناشناس در میان انبوه حرف نگاهها نوشت :

آدمها 
آدمکهایی شده اندپوشالی از جنس آهن و سنگ
آدمها 
چهره زشت و بی روحشان را پشت نقابی از مهر پنهان کرده اند
آدمها    
دیگر آدم نیستند
خنجری شده اند تا روحت را 
ناجوانمردنه بدرند
وتو ندانی 
اعتماد یعنی چه 
آدمها 
چقدر بد شده اند

در جوابش آهسته نوشتم :

در میان این همه بی اعتمادی جای مهر کجاست ؟

جای مادر ،جای آغوش گرمش ؟؟ جای شب تا صبح

بیدار ماندنش ... در میان این همه ناجوانمردی جای

پهلوانان نیمه پر است اما هر از گاهی می بینم که

خورشید گونه ام را با مهربانی می نوازد آنگونه که

گونه ی گندم های گندم زار پدر بزرگم را می نوازد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۳
دست خط یادگاری