دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...
جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۴۹ ق.ظ

داستانی کوتاه به همراه جمله ای ناب ...

در زمان های دور مردانی از اهل علم و دانش در شهری زندگی می کردند که معلومات و سواد
بسیار داشتند و شاگردان بسیاری پرورش داده بودند و مردمان بسیاری از آنها سخن می آموخوتند .
چون گذر زمان هر بلندی را پست و هر پستی را بلند می کند به غیر از آنان که در پستی ثابت و
در بلندی استوارند پس این مردان دانشمند نیز از راه حق گمراه و از فضیلت به رذیلت در آمدند .
حال تکلیف چه بود ؟! شاگردان آنان و مردمان مرید چه باید می کردند ؟! آیا باز هم باید به سخن
آنان گوش می دادند و کتاب های بسیاری که آنان داشتند را همانند قبل مطالعه می نمودند یا
اینکه ... این مردان دانشمند همان بنی فضال هستند که از شاگردان امام پنجم و ششم (ع)
به شمار می روند که وقتی درباره کتاب های آنان پرسیده شد امام (ع) فرمودند : آن چه را که
از ما روایت و نقل نمده اند بگیرید و آنچه را که سخن خود آنان است رها نمایید .
جمله ناب همین است یعنی معیار در حقیقت و حقانیت ما اهل بیت هستیم نه بافته و یافته های
جدا از ما ... چقدر این معیار در جامعه ی امروزی ما گم شده است ... به قول معروف شنونده باید
عاقل باشد و الا هر سخنی را در جامعه می شنویم آن هم از هر کسی ، کسی که فلان مقام و
فلان سابقه را دارد اما توجه نداریم که هیچ کدام از اینها دلیل بر صدق آن کلام نیست ...




نوشته شده توسط دست خط یادگاری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

دست خط های یادگاری

به سراغ "من" اگر می آیید بدانید که به سراغ شیطان می آیید که "منِ فقر" همه از خصلت شیطان است ؛ اما اگر به سراغ فقیر حقیر سراپا تقصیر می آیید آهسته و آرام بیایید تا کنار سفره ی فکر و اندیشه ، لَختی گوش بکار آید و دل صفا یابد و عقل روان شود ... همه احرام آزادگی می بندیم و طواف اندیشه می نماییم تا که شاید به معراج حکمت و بهشتِ عمل نائل آیم ... کفشِ جدل و گفت و شنود را بنه که همه ثقل سفر است ...

نویسندگان

داستانی کوتاه به همراه جمله ای ناب ...

جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۴۹ ق.ظ
در زمان های دور مردانی از اهل علم و دانش در شهری زندگی می کردند که معلومات و سواد
بسیار داشتند و شاگردان بسیاری پرورش داده بودند و مردمان بسیاری از آنها سخن می آموخوتند .
چون گذر زمان هر بلندی را پست و هر پستی را بلند می کند به غیر از آنان که در پستی ثابت و
در بلندی استوارند پس این مردان دانشمند نیز از راه حق گمراه و از فضیلت به رذیلت در آمدند .
حال تکلیف چه بود ؟! شاگردان آنان و مردمان مرید چه باید می کردند ؟! آیا باز هم باید به سخن
آنان گوش می دادند و کتاب های بسیاری که آنان داشتند را همانند قبل مطالعه می نمودند یا
اینکه ... این مردان دانشمند همان بنی فضال هستند که از شاگردان امام پنجم و ششم (ع)
به شمار می روند که وقتی درباره کتاب های آنان پرسیده شد امام (ع) فرمودند : آن چه را که
از ما روایت و نقل نمده اند بگیرید و آنچه را که سخن خود آنان است رها نمایید .
جمله ناب همین است یعنی معیار در حقیقت و حقانیت ما اهل بیت هستیم نه بافته و یافته های
جدا از ما ... چقدر این معیار در جامعه ی امروزی ما گم شده است ... به قول معروف شنونده باید
عاقل باشد و الا هر سخنی را در جامعه می شنویم آن هم از هر کسی ، کسی که فلان مقام و
فلان سابقه را دارد اما توجه نداریم که هیچ کدام از اینها دلیل بر صدق آن کلام نیست ...


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی