دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...
يكشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۵:۲۱ ق.ظ

سرمان را بریده اند ...

سرمان را بریده اند ... سرمان را با فوتبال بریده اند ... سرمان را با هوی و هوس هایی

بریده اند که برایمان خدا شده است و مصداق من اتخذ الهه هواه شده ایم ... سرمان را با

تلویزیون و سریال های بامداد تا بامداد بریده اند ... سرمان را آن روزی بریده اند که برای

گل زدن و نخوردن تیم مان آنچنان دعا و حسرت و شوق و ذوق داشتیم که برای دیدار

عزیز از نظر غایب مان نداشتیم ... در خلصه ی غفلت سرمان را بریده اند ... دوز غفلت مان

بالاست که بعد هفتاد و هشتاد سال زندگی از ندیدن عزیزمان کارمان به تیمارستان نمی کشد

!!!! ... سرمان را با جوراب نازک و شلوارهای تنگ و شبکه های ماهواره ای و حقوق بشر و

حقوق خانواده و حریم خصوصی بریده اند ... سرمان را آنچنان بریده اند که ایمان های بیرون

افتاده از تنگ آب را که نفس نفس می زند نمی بینیم ... مردگان زنده نماییم آخر سرمان

را بریده اند با عیسی به دین خود موسی به دین خود سر ما بریده اند با به تو چه به من چه

سرمان را بریده اند ... آن روز سرمان را بریدند که گفتند بانکداری مان اسلامی است و مادر

برای ناهار نزول بانکی پخته بود ... سرمان را آن روز بریدند که آرزوی همه از مدرسه رفتن

اداره رفتن شد نه کار کردن و خدمت و تلاش ... سرما را خیلی وقت پیش بریدند آن روز

که گفتند حالا که حکومت عوض شد همه چیز تمام شد ... سرمان را آن روز بریدند که گفتند

رفتند که رفتند به ما چه می خواستند نروند برای روشن ماندن چراغ دین در این خاک غریب

... سرمان را آن روز بریدند که گفتند انسان جائز الخطاست ... سرمان را آن روز بریدند که

گفتند تو بچه ای کاری به این کارها نداشته باش ... سرمان را خیلی وقت است بریده اند

نمی بینی خون چگونه فواره می کند از این گلوی بریده ؟؟؟ نمی بینی غیرت و ایمان از دست

رفته را ، نمی بینی حیا و عفت نمانده را ، نمی بینی همت و تلاش برباد رفته را ، نمی دانی هم

دلی و همدردی های جار ی شده بر کف خیابان را ... آری دوز غفلتمان بالاست بی هوشی

موضعی صورت گرفته است ... صد تا کانال عوض می کنیم و صد سایت سر می زنیم اما از دل

عزیز مان مهدی زهرا خبری که هیچ اصلا اهمیتی نمی دهم در چه حالی است ... سرمان را بریده اند ...



نوشته شده توسط دست خط یادگاری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

دست خط های یادگاری

به سراغ "من" اگر می آیید بدانید که به سراغ شیطان می آیید که "منِ فقر" همه از خصلت شیطان است ؛ اما اگر به سراغ فقیر حقیر سراپا تقصیر می آیید آهسته و آرام بیایید تا کنار سفره ی فکر و اندیشه ، لَختی گوش بکار آید و دل صفا یابد و عقل روان شود ... همه احرام آزادگی می بندیم و طواف اندیشه می نماییم تا که شاید به معراج حکمت و بهشتِ عمل نائل آیم ... کفشِ جدل و گفت و شنود را بنه که همه ثقل سفر است ...

نویسندگان

سرمان را بریده اند ...

يكشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۵:۲۱ ق.ظ

سرمان را بریده اند ... سرمان را با فوتبال بریده اند ... سرمان را با هوی و هوس هایی

بریده اند که برایمان خدا شده است و مصداق من اتخذ الهه هواه شده ایم ... سرمان را با

تلویزیون و سریال های بامداد تا بامداد بریده اند ... سرمان را آن روزی بریده اند که برای

گل زدن و نخوردن تیم مان آنچنان دعا و حسرت و شوق و ذوق داشتیم که برای دیدار

عزیز از نظر غایب مان نداشتیم ... در خلصه ی غفلت سرمان را بریده اند ... دوز غفلت مان

بالاست که بعد هفتاد و هشتاد سال زندگی از ندیدن عزیزمان کارمان به تیمارستان نمی کشد

!!!! ... سرمان را با جوراب نازک و شلوارهای تنگ و شبکه های ماهواره ای و حقوق بشر و

حقوق خانواده و حریم خصوصی بریده اند ... سرمان را آنچنان بریده اند که ایمان های بیرون

افتاده از تنگ آب را که نفس نفس می زند نمی بینیم ... مردگان زنده نماییم آخر سرمان

را بریده اند با عیسی به دین خود موسی به دین خود سر ما بریده اند با به تو چه به من چه

سرمان را بریده اند ... آن روز سرمان را بریدند که گفتند بانکداری مان اسلامی است و مادر

برای ناهار نزول بانکی پخته بود ... سرمان را آن روز بریدند که آرزوی همه از مدرسه رفتن

اداره رفتن شد نه کار کردن و خدمت و تلاش ... سرما را خیلی وقت پیش بریدند آن روز

که گفتند حالا که حکومت عوض شد همه چیز تمام شد ... سرمان را آن روز بریدند که گفتند

رفتند که رفتند به ما چه می خواستند نروند برای روشن ماندن چراغ دین در این خاک غریب

... سرمان را آن روز بریدند که گفتند انسان جائز الخطاست ... سرمان را آن روز بریدند که

گفتند تو بچه ای کاری به این کارها نداشته باش ... سرمان را خیلی وقت است بریده اند

نمی بینی خون چگونه فواره می کند از این گلوی بریده ؟؟؟ نمی بینی غیرت و ایمان از دست

رفته را ، نمی بینی حیا و عفت نمانده را ، نمی بینی همت و تلاش برباد رفته را ، نمی دانی هم

دلی و همدردی های جار ی شده بر کف خیابان را ... آری دوز غفلتمان بالاست بی هوشی

موضعی صورت گرفته است ... صد تا کانال عوض می کنیم و صد سایت سر می زنیم اما از دل

عزیز مان مهدی زهرا خبری که هیچ اصلا اهمیتی نمی دهم در چه حالی است ... سرمان را بریده اند ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۱/۰۵
دست خط یادگاری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی