دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...
پنجشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۱۱ ق.ظ

دلم برای کسی می سوزد ...

دلم برای کسی می سوزد ، کسی که در آغوشش بزرگ شده ام هر چند آنگونه که باید به من رسیدگی نکرد

اما خونش در رگ هایم جریان دارد و همین خون باعث پیوندی است که به آن رابطه ی خونی و نسبی گویند ...

دلم برای کسی می سوزد ، کسی که دردها او را در آغوش گرفته اند و از شدت درد و رنج به خود می پیچد ؛

دیروز وقتی مرد میانسالی شدت رنجشش را دید آمد جلو تا کمکش کند اما دست سیاهی به ناگاه مچ مرد را

گرفت و گفت : کجا ؟ مگر تو وکیل وصی مردمی ؟ مرد میانسال نگاه سنگینی به وی انداخت و گفت : تو چطور؟

اما دست سیاه پای مرد میانسال را از دو زانو قطع کرد ، خون زیادی وسط خیایان جاری شد ...

دلم برای کسی می سوزد ، کسی که چند وقت پیش دکتر ها گفتند دیگر امیدی نیست ، رفتنی است ! اما

من باور نکردم آخر هرچه باشد من به او وابسته ام ، خونش در رگ هایم جریان دارد چگونه شاهد مرگش

باشم ؟! دلم برای کسی می سوزد ، کسی که صورتش کبود کبود شده است ، بدنی لاغر دارد و در زیر بار

فشار های بدخواهانش از تنهایی کمر خم کرده است و هر روز شرمنده تر از دیروز از جلوی من رد می شود

اما نمی دانم چرا از من خجالت می کشد ؟!

ادامه دارد ...



نوشته شده توسط دست خط یادگاری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

دست خط های یادگاری

به سراغ "من" اگر می آیید بدانید که به سراغ شیطان می آیید که "منِ فقر" همه از خصلت شیطان است ؛ اما اگر به سراغ فقیر حقیر سراپا تقصیر می آیید آهسته و آرام بیایید تا کنار سفره ی فکر و اندیشه ، لَختی گوش بکار آید و دل صفا یابد و عقل روان شود ... همه احرام آزادگی می بندیم و طواف اندیشه می نماییم تا که شاید به معراج حکمت و بهشتِ عمل نائل آیم ... کفشِ جدل و گفت و شنود را بنه که همه ثقل سفر است ...

نویسندگان

دلم برای کسی می سوزد ...

پنجشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۱۱ ق.ظ

دلم برای کسی می سوزد ، کسی که در آغوشش بزرگ شده ام هر چند آنگونه که باید به من رسیدگی نکرد

اما خونش در رگ هایم جریان دارد و همین خون باعث پیوندی است که به آن رابطه ی خونی و نسبی گویند ...

دلم برای کسی می سوزد ، کسی که دردها او را در آغوش گرفته اند و از شدت درد و رنج به خود می پیچد ؛

دیروز وقتی مرد میانسالی شدت رنجشش را دید آمد جلو تا کمکش کند اما دست سیاهی به ناگاه مچ مرد را

گرفت و گفت : کجا ؟ مگر تو وکیل وصی مردمی ؟ مرد میانسال نگاه سنگینی به وی انداخت و گفت : تو چطور؟

اما دست سیاه پای مرد میانسال را از دو زانو قطع کرد ، خون زیادی وسط خیایان جاری شد ...

دلم برای کسی می سوزد ، کسی که چند وقت پیش دکتر ها گفتند دیگر امیدی نیست ، رفتنی است ! اما

من باور نکردم آخر هرچه باشد من به او وابسته ام ، خونش در رگ هایم جریان دارد چگونه شاهد مرگش

باشم ؟! دلم برای کسی می سوزد ، کسی که صورتش کبود کبود شده است ، بدنی لاغر دارد و در زیر بار

فشار های بدخواهانش از تنهایی کمر خم کرده است و هر روز شرمنده تر از دیروز از جلوی من رد می شود

اما نمی دانم چرا از من خجالت می کشد ؟!

ادامه دارد ...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۵/۰۲
دست خط یادگاری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی