دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...
پنجشنبه, ۵ دی ۱۳۹۲، ۰۱:۳۸ ق.ظ

دوچرخه ی یخ زده

دوچرخه ی یخ زده

باید رفت که راز رود رفتن است و باید در حرکت بود که راز پرواز باد رفتن است و باید رفت که ...

ایستادن و ماندن دریا را باتلاق و زیبایی را زشت می کند و باید رفت ...

اگر ماندی بدان که دیگر مرا نخواهی دید که من می روم و تو می مانی اما من تو را خواهم دید که

چگونه در حال پوسیدنی ...

اگر ماندی بدان که نباید از دوچرخه ی یخ زده ات شکایت کنی که دوچرخه از یخ پاهای تو یخ زده

بود نه از سرمای هوا که هوا را نفس تو گرم می کند و سرد می کند ...

مه و خورشید و فلک در کارند تا تو در حرکت باشی که کفر متحرک به ایمان می رسد ، اما ایمان

ثابت پدر بزرگ کفر است ...

رکاب بزن و یخ دوچرخه ی یخ زده را بشکن که در برابر گرمای حرکت تو هیچ یخی توان ایستادگی

ندارد و همچنان به پیش رو که برای رسیدن باید رفت ...

ایست نکن تا مسیر را بپرسی خود به تو خواهم گفت و اما قبل رفتن از قله بپرس که اگر ندانی

به بی راهه خواهی رفت و گمشده ای خواهی بود و بدتر از ایستادن خواهی شد ...

به غوایت و بی هدفی هم نباید رخ نشان دهی که بدتر از گم شدن و ایستادن است ...

و  تو همچنان بران و در حرکت باش ...



نوشته شده توسط دست خط یادگاری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

دست خط های یادگاری

به سراغ "من" اگر می آیید بدانید که به سراغ شیطان می آیید که "منِ فقر" همه از خصلت شیطان است ؛ اما اگر به سراغ فقیر حقیر سراپا تقصیر می آیید آهسته و آرام بیایید تا کنار سفره ی فکر و اندیشه ، لَختی گوش بکار آید و دل صفا یابد و عقل روان شود ... همه احرام آزادگی می بندیم و طواف اندیشه می نماییم تا که شاید به معراج حکمت و بهشتِ عمل نائل آیم ... کفشِ جدل و گفت و شنود را بنه که همه ثقل سفر است ...

نویسندگان

دوچرخه ی یخ زده

پنجشنبه, ۵ دی ۱۳۹۲، ۰۱:۳۸ ق.ظ

دوچرخه ی یخ زده

باید رفت که راز رود رفتن است و باید در حرکت بود که راز پرواز باد رفتن است و باید رفت که ...

ایستادن و ماندن دریا را باتلاق و زیبایی را زشت می کند و باید رفت ...

اگر ماندی بدان که دیگر مرا نخواهی دید که من می روم و تو می مانی اما من تو را خواهم دید که

چگونه در حال پوسیدنی ...

اگر ماندی بدان که نباید از دوچرخه ی یخ زده ات شکایت کنی که دوچرخه از یخ پاهای تو یخ زده

بود نه از سرمای هوا که هوا را نفس تو گرم می کند و سرد می کند ...

مه و خورشید و فلک در کارند تا تو در حرکت باشی که کفر متحرک به ایمان می رسد ، اما ایمان

ثابت پدر بزرگ کفر است ...

رکاب بزن و یخ دوچرخه ی یخ زده را بشکن که در برابر گرمای حرکت تو هیچ یخی توان ایستادگی

ندارد و همچنان به پیش رو که برای رسیدن باید رفت ...

ایست نکن تا مسیر را بپرسی خود به تو خواهم گفت و اما قبل رفتن از قله بپرس که اگر ندانی

به بی راهه خواهی رفت و گمشده ای خواهی بود و بدتر از ایستادن خواهی شد ...

به غوایت و بی هدفی هم نباید رخ نشان دهی که بدتر از گم شدن و ایستادن است ...

و  تو همچنان بران و در حرکت باش ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی