دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

محاکمه ی برعکس 2

در ادامه مطلب محاکمه ی برعکس که انصافا اگر اهل انصاف باشیم و عاقلانه بیندیشیم و اهل قرون

 وسطی نباشیم که تفکر هر روز تعطیل باشد و عقل به خانه ی خاله رفته باشد ، خواهیم دید که اولین

 قدم در راه علاج مشکلات همین اصل ساده است که بجای محاکمه ی معلول ها و نالیدن از اینکه وای

 خانه ام خراب شد و در چاله افتادیم همگی اندر شبی و بشکست بر آنکه به دیوار خورد ، باید علت ها را

 محکوم کنیم و علل مشکلات را بجوییم و درصدد رفع و رجوع ریشه ای مشکلات باشیم .

البته نکته ی نکیت و قابل توجه حضار آن است که در علت یابی هم نباید بی سوادانه و عینک دودی به

چشم به مسائل نگاه کنیم که اوضاع از اینی که هست خراب تر شود ، بلکه باید علت العلل را بیابیم و

به مسائل عمیق نگاه کنیم.

فی المثال عرض می کنم خدمت حضار فرهیخته از باب حل تمرین در کلاس که در جامعه همه از فساد و

بی اخلاقی جوانان داد و بیداد می کنند و در این میان نپرس از احوال دل پیران که کی و کجا ما چنین

بودیم و زمانه عوض شده است والخ ... اما علت چیست و چگونه باید این مشکل حل شود ؟

برای حل این مشکل باید از روانشناسی جوانان و جامعه شناسی سردربیاریم که جوان غریزه جنسی

دارد که هیچ هم گناه نیست و نعمت الهی است برای ادامه نسل و این نیاز بشری خود دارای یک رفع

نیاز کننده ی طبیعی است که خداوند قرار داده است و آن هم ازدواج است و تو خود حدیث مفصل بخوان از

این مجملات ما . الغرض اینکه نباید در اینجا عدم تربیت صحیح و فلان و بهمان ار پیش کشید بلکه باید

زمینه های ازدواج صحیح جوانان را فراهم نمود.

البته قصه در مسائل فرهنگی که نپرس از این دل خون من که خون خونمو میخوره و کاردم بزنی خونم در

نمیاد و از این قبیل خون کاری ها .

۱- عمده کارهای فرهنگی سطحی است نه عمیق و ماندگار. در کار فرهنگی آتش به جان می اندازند

 نه اینکه آتش درون را شعله ور کنند که آتش به جان انداخته خاموش شود و آتش درون چو شعله ور شود

 خاموش نشود و داغ می کنند نه شعله ور و همه ی کارها ورم کرده و باد است نه خود جوش..

۲- متولیان فرهنگ دریغ از اندکی سواد فرهنگی و سواد مدیریت فرهنگی ... نه مبنایی دارند و نه اصولی

 و نه روشی و نه تاکتیکی و نه استراتژی و خلاصه رفتگرند در لباس اهل کار فرهنگی ؛ نه اینکه به رفتگر

توهین کنم ولیکن درد درد بی هنرانی است که جای هنرمندان نشسته اند و نه همه شان که مقام بعض

آنها اجل از این شکایات است. و خلاصه جماعتی هرهری مذهب که هر را از بر توان تشخیصشان نیست.

سخن بسیار است و فرصت اندک و سینه دریاست و موج می زند سخن در آن دریغا که ارباب هنر در کنج

نشسته اند همچو گنج ، گهی بیل در دست و گهی بر در یتیمان ، درد نه آنکه بسوختند آن در کوچه را که

درد چرا بستند آن در خانه را ...

تا آینده و بازگشایی دردی دیگر...



نوشته شده توسط دست خط یادگاری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

دست خط های یادگاری

به طواف اندیشه با احرام آزادی ، همه برای یافتن است و رفتن و رنه در ماندن جز پوسیدن هیچ نیست...

دست خط های یادگاری

به سراغ "من" اگر می آیید بدانید که به سراغ شیطان می آیید که "منِ فقر" همه از خصلت شیطان است ؛ اما اگر به سراغ فقیر حقیر سراپا تقصیر می آیید آهسته و آرام بیایید تا کنار سفره ی فکر و اندیشه ، لَختی گوش بکار آید و دل صفا یابد و عقل روان شود ... همه احرام آزادگی می بندیم و طواف اندیشه می نماییم تا که شاید به معراج حکمت و بهشتِ عمل نائل آیم ... کفشِ جدل و گفت و شنود را بنه که همه ثقل سفر است ...

نویسندگان

در ادامه مطلب محاکمه ی برعکس که انصافا اگر اهل انصاف باشیم و عاقلانه بیندیشیم و اهل قرون

 وسطی نباشیم که تفکر هر روز تعطیل باشد و عقل به خانه ی خاله رفته باشد ، خواهیم دید که اولین

 قدم در راه علاج مشکلات همین اصل ساده است که بجای محاکمه ی معلول ها و نالیدن از اینکه وای

 خانه ام خراب شد و در چاله افتادیم همگی اندر شبی و بشکست بر آنکه به دیوار خورد ، باید علت ها را

 محکوم کنیم و علل مشکلات را بجوییم و درصدد رفع و رجوع ریشه ای مشکلات باشیم .

البته نکته ی نکیت و قابل توجه حضار آن است که در علت یابی هم نباید بی سوادانه و عینک دودی به

چشم به مسائل نگاه کنیم که اوضاع از اینی که هست خراب تر شود ، بلکه باید علت العلل را بیابیم و

به مسائل عمیق نگاه کنیم.

فی المثال عرض می کنم خدمت حضار فرهیخته از باب حل تمرین در کلاس که در جامعه همه از فساد و

بی اخلاقی جوانان داد و بیداد می کنند و در این میان نپرس از احوال دل پیران که کی و کجا ما چنین

بودیم و زمانه عوض شده است والخ ... اما علت چیست و چگونه باید این مشکل حل شود ؟

برای حل این مشکل باید از روانشناسی جوانان و جامعه شناسی سردربیاریم که جوان غریزه جنسی

دارد که هیچ هم گناه نیست و نعمت الهی است برای ادامه نسل و این نیاز بشری خود دارای یک رفع

نیاز کننده ی طبیعی است که خداوند قرار داده است و آن هم ازدواج است و تو خود حدیث مفصل بخوان از

این مجملات ما . الغرض اینکه نباید در اینجا عدم تربیت صحیح و فلان و بهمان ار پیش کشید بلکه باید

زمینه های ازدواج صحیح جوانان را فراهم نمود.

البته قصه در مسائل فرهنگی که نپرس از این دل خون من که خون خونمو میخوره و کاردم بزنی خونم در

نمیاد و از این قبیل خون کاری ها .

۱- عمده کارهای فرهنگی سطحی است نه عمیق و ماندگار. در کار فرهنگی آتش به جان می اندازند

 نه اینکه آتش درون را شعله ور کنند که آتش به جان انداخته خاموش شود و آتش درون چو شعله ور شود

 خاموش نشود و داغ می کنند نه شعله ور و همه ی کارها ورم کرده و باد است نه خود جوش..

۲- متولیان فرهنگ دریغ از اندکی سواد فرهنگی و سواد مدیریت فرهنگی ... نه مبنایی دارند و نه اصولی

 و نه روشی و نه تاکتیکی و نه استراتژی و خلاصه رفتگرند در لباس اهل کار فرهنگی ؛ نه اینکه به رفتگر

توهین کنم ولیکن درد درد بی هنرانی است که جای هنرمندان نشسته اند و نه همه شان که مقام بعض

آنها اجل از این شکایات است. و خلاصه جماعتی هرهری مذهب که هر را از بر توان تشخیصشان نیست.

سخن بسیار است و فرصت اندک و سینه دریاست و موج می زند سخن در آن دریغا که ارباب هنر در کنج

نشسته اند همچو گنج ، گهی بیل در دست و گهی بر در یتیمان ، درد نه آنکه بسوختند آن در کوچه را که

درد چرا بستند آن در خانه را ...

تا آینده و بازگشایی دردی دیگر...

دست خط یادگاری

محاکمه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی